خرید بک لینک
خیلی وقته آقاسامانم رو ندیدمباید چشاشو ببوسمدردو بلاش به جونمخدایا دیگه دوری بسهدیگه انتظار بسهخدایا بگو آقاسامانم بیادمحاله دست از آقاسامانم بکشممحاله قلب مهربونش رو ، خنده های شیرینش رو ، صدای گرم

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:13

روزهای من با دلتنگی می گذره، دلتنگ مهندس جان هستم درسته از مهندس جان دورم درسته از آقاسامانم بی خبرم ولی هنوزم که هنوزه بفکرشم دوسش دارم هر روز برای آقاسامانم دعاها می کنم درسته مهندس جان از اینکه من

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:42

روزهای من خیلی بد میگذره

حال و حوصله ی خودمو ندارم

امروز سرکار ، عکسای مهندس جان رو نگاه میکردم بیشتر دلتنگش شدم

یعنی واقعا مهندس جان منو فراموش کرده؟؟!!

بعضی وقتا باورم میشه که مهندس هیچوقت منو دوست نداشته

امروز برگشتنی از سر کارم حال راه رفتن رو نداشتم

باورم نمیشه مهندس بیرحمی کنه

خیلی دلتنگ مهندس جانم هستم،

میدونی سخت ترین چیز توی این دنیا چی هست؟؟؟ آره بی خبری خیلی وحشتناکه

بالاخره یه روز آقاسامانم بر میگرده

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:42

فراق اگر سخت نبودبی خبری اگر سخت نبوددوری و انتظار اگر دردناک نبودایوب همونکه بنده ی خوب خدا بود سوی چشاش رو از فراق یوسف از دست نمی دادذلیخا انقدر در فراق یوسف پیر و ناتوان نمی شد انقدرررررر بهم برمی

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:42

صفحه بندی